هیچ امیدی نباشد بر من و احوال من
مستحق هیــچ پروازی نباشد بال من
کارهای من وصالت را به تاخیر افکند
بوی هجران می دهد پرونده اعمال من
من دگر آن نوکر خوب و قدیمی نیستم
این لباس نوکری گرید بر این احوال من
بارها دستم گرفتی و نمـک گیرت شدم
بارها شد ، جای من تو آمــدی دنبال من
بارها خوردم زمین از جا بلندم کرده ای
شکر یک نعمـت نکرد آخر زبان لال من
یاد آن حال و هوای خلوت با تو بخیــر
با دعای خویش ده تغییر سوء حـال من
تا دم آخر منم شرمنده احسـان تو
من گنه کردم تو کردی گریه براحوال من

